یک قایق بزرگ، مثل قایقهای چند بیلیونر، دائم در اینجا توقف کرده و سالانه هفتهزار تُن CO2 تولید میکند. عکس از والری هاشه/ای اف پی / گتی ایمچز
خوشخدمتی در برابر ثروتمندان ما را دچار این اوضاع وخیم کرده است. ارتباط میان ثروت و رفتار خرابکارانه از این روشنتر نمیتواند باشد.
بسیاری از آشفتهکاریهای موجود در جامعهی ما ناشی است از خوشخدمتی به ثروتمندان. به این عوامل توجه کنید: حکومتها اجازه دادهاند دموکراسی دستخوش فرسودهگی و بهوساطت لابیگران (ازجمله سیاستمدران، که منافع خصوصی فراوان دارند) مستهلک شود؛ بیقانونی و طرز عمل آزادنهی آنان که راه را برای کورپوریشنها (شرکتهای سهامی)، اولیگارکها (عناصر بلندپایهی حکومتی) و مالکان باز میگذارند تا شیرهی جان کارگران، کارمندان و مستأجران را بمیکند و بعد هم مخارج خود را به جامعه تحمیل کنند؛ وضع دلبخواهی که در خلال پاندمی برای سرکیسه کردن مردم ایجاد کردهاند؛ تقلیل و تضعیف خدمات بهداشتی و پزشکی و تحصیل و دیگر خدمات عمومی از طریق حرکت مداوم به سوی خصوصیسازی؛ اینها همه نشانههای بیماری مشابهی هستند.
همین وضع در مورد بدترین معضل زندگی ما هم صادق است: یعنی تخریب نظامهای رفاه اجتماعی و حمایت از مردم. آنان که خیلی ثروتمندند سهم شیر را از محیط کرهی زمین برای خود به چنگ میآورند- زمینی که همهی ما بدان نیاز و وابستگی داریم. فهم این که چرا تا این حد در برابر حملات علیه منافع مشترکمان تحمل داریم، دشوار است. ثروتمندترین افراد دنیا، آنها که در سال بیشتر از 172000 دلار درآمد دارند، و بیش از یکدرصد نیستند، 15 درصد از گاز کربن جهان را تولید و منتشر میکنند: این مقدار، دو برابر مجموع تأثیر [مخرب] ناشی از عمل فقیرترین بخش مردم است که 50 درصد جمعیت را شکل میدهند. هر یک از آن ثروتمندان بهطور متوسط بیش از 70 تن دیاکسید کربن در سال تولید و منتشر میکند، یعنی 30 برابر بیشتر از آن چیزی که هریک از ما، اگر از حد C1.5 تولید گرمای زمین تجاوز نکنیم، توان تولید و نشتش را داریم.
نیز، در همان حال که انتظار میرود، به واسطهی [سیاست] کربونزدایی در اقتصادهای جاری، در سال آینده مقدار تولید و انتشار گاز مذکور در میان طبقات متوسط جهان به شدت تنزل یابد، در مقدار تولید آن توسط ثروتمندان، تقریبا به هیچوجه، افتی ایجاد نخواهد شد: به بیان دیگر، سهم مسئولیت مشترک آنان در مقایسه با کل CO2 ، حتی مقدار بیشتری خواهد بود. شهروند خوب جهان شدن بدین معناست که آنان بهطور متوسط 97 درصد از مصرف کربن خود بکاهند.
حتی اگر 90 درصد جمعیت بههیچوجه تولید کربن نکند، میزان پیشبینی شدهی تولید کربن توسط 10 درصد ثروتمندان (آنان که بیشتر از 55000 دلار درآمد دارند)، در خلال 9 سال آینده، تقریباً تمامی بودجهی جهانی را [برای حل این معضل] به مصرف خواهد رساند. اختلاف در تأثیر بر شرایط مذکور، به معنای وجود نابرابری ملی است. جای شگفتی نیست که افراد موفق در کشورهای ثروتمند جهان علاقهی زیاد دارند که تقصیر را یا به گردن چین بیندازند یا برعهدهی نرخ توالد بگذارند: گاه انگار هر کوششی میکنند تا متوجه سهم خود در بروز چنین آثار مخربی نشوند.
یکی از آخرین تحلیلها از طرز زندگی 20 میلیاردر دنیا بیانگر است که هریک از آنان بهطور متوسط 8000 تن اکسید کربن تولید میکند: 3500 بار بیشتر از سهم عادلانهای که جهانِ مصمم [برای مبارزه] دارد و آن چیزی بیش از C1.5 (یک و نیم C) گرما در سال نیست. علل عمده عبارتاند از قایقها و هوپیماهای جت که به ثروتمندان تعلق دارند. یک کلانقایق اگر دایم ایستاده باشد، آن گونه که برخی از قایقهای میلیاردرها هستند، حدود 7000 تن گاز دی اکسید کربن (CO2) تولید میکند.
بیل گیتز، که خود را یکی از مبارزان عرصهی حفظ محیط زیست میداند، دارای هیچ قایقی نیست؛ اما رد پای او نشان می دهد که سهم آلودهسازی وی 3000 بار بیشتر از یک شهروند خوب جهانی است، آن قدر زیاد که بتواند پاسخگوی کلکسیون جتها و هلیکوپترهای او باشد. گیتز ادعا میکند که از “سوخت سبز هواپیما” استفاده میکند، اما چنین چیزی وجود ندارد. زیستسوخت (بایوفیول) برای هواپیمای جت، اگر مورد استفاده گسترده پیدا کند، برای حفظ زیست محیط، سرآغازی فاجعهبار خواهد بود، چرا که مقدار مواد گیاهی لازم برای تولید سوخت سبز مورد نیازِ فقط و فقط یک پرواز، بسیار زیاد است. معنی این سخن چیزی نیست جز این که گیاهکاری یا زراعت سبز باید جانشین تولید مواد غذایی یا اکوسیستمهای طبیعی و بکر گردد. هیچ نوع سوخت هوایی «سبز» دیگری اکنون موجود نیست.
گیتز در پی آن است که این تعارض را از طریق تهیه ساقههای روندهی کربنی (carbon offsets) حل کند. اما اکنون تمام فرصتهای موجود برای پایین آوردن [مقدار] دی اکسید کربن از جوّ نیازمند تقلیل سهم عامل انسانی به عنوان یک کل در تولید این گاز است. چرا باید انسان اسیر کسانی شود که میخواهند مثل پادشاهان زندگی کنند؟
اغلب در اطلاعیهها به ما میگویند که نباید تأثیر پرواز هواپیماها را در وضع اقلیمی مهم بدانیم، چون مقدار آلودگی آن «بیش از یکی دو درصد نیست». اما تنها دلیل پایین بودن نسبی این میزان در مورد مدکور این است که [گاز کربنیک] پرواز بسیار متراکم است. بخش بیشینهی تولید گازهای گلخانهای توسط ابرثروتمندان و به دلیل عامل پرواز است؛ و به این دلیل است که این یک درصد ثروتمندان مسئولیت تولید تقریباً نیمی از گاز کربنیک ناشی از پرواز هواپیما را بر عهده دارند. اگر دیگران میخواستند مثل آنان زندگی کنند، در آن صورت هواپیمایی بزرگترین عامل تخریب شرایط اقلیمی میبود. اما ولع این ثروتمندان به تولید کربن حد و مرز ندارد: اکنون برخی از فوقثروتمندان امیدوارند که به فضا هم سفر کنند؛ این یعنی هر کدامشان در ظرف ده دقیقه 30 برابر حد متوسط تولید گاز کربنیک سالانهی یک انسان معمولی را تولید خواهد کرد. ثروتمندان خود مدعیاند که مولد ثروتاند؛ حال آن که، از منظر بومشناختی یا اکولوژیک، آنان مولد ثروت نیستند؛ بلکه به زبان زیستمحیطی نه تنها ثروتی تولید نمیکنند، برعکس ثروت مردمان را از دست آنان میربایند.
اکنون دیگر پول کلان خریداریار همه چیز است: حتی به جلساتی که با هدف ارزیابی خرابکاریهای مذکور شکل میگیرد دسترسی دارد. بر پایهی برخی گزارشها، امسال، کنفرانس تحولات اقلیمی سازمان ملل متحد (یعنی Cop26 ) خصوصیترین کنفرانس از نظر دعوتشدهگان به کنفرانس است. نمایندگان ملل فقیر به واسطهی مجموعهای از دشوارترین شرایط پنهانی برای اخذ ویزا با کارشکنیها روبهرو شدهاند، قول واکسن کوید به آنان داده شده، ولی زیر قول شان زدهاند، جایی هم برایشان آماده نکردهاند و بدین ترتیب سختترین شرایط را به آنان تحمیل کردهاند. حتی زمانی که فرستادهگان ملل فقیرتر میتوانند از سد بلند این دیوارها بگذرند، غالباً خود را محروم از ابراز عقیدهی خویش مییابند و بنابراین نمیتوانند تأثیری بر آراء و تصمیمات آن کنگره بگذارند. هرگاه مقایسه کنیم، میبینیم که به بیش از 500 لابیگر سوختِ فسیلی جواز مشارکت داده شده، در حالی که تعداد این افراد بیشتر از مجموع فرستادهگان هشت کشوری است که در تحت تأثیر شرایط اقلیمی وضع بدی دارند؛ این کشورهاعبارت اند از: پاکستان، بنگلادش، فیلیپین، موزامبیک، میانمار، هائیتی، پورتوریکو، و باهاما. سخنِ مجرمان مسموع است، اما قربانیان محروماند.
اصل شناختهای هست که غالباً بیانش مبهم مینماید. میگویند: تصور پایان کار جهان آسانتر از تصور خاتمه سرمایهداری است. بخشی از علت ابهام این است که تصور خود سرمایهداری آسان نیست. بیشتر افراد در تعریف سرمایهداری دچار مشکل میشوند و پیشتازان این سرمایهداری نیز توانستهاند چهره و ماهیت واقعی آن را پنهان کنند. پس بگذارید با تصور چیزی ابتدا کنیم که درکش آسانتر است: پایان کار سرمایه و پایان کار ثروت انباشه- که بقای ما به آن بستگی دارد.
باور من این است که مهمترین گام در حوزهی حفظ محیط زیست، وضعِ مالیات بر ثروت است. جلوگیری ساماندار از فروپاشی نظام زیست محیطی، به معنای اقدام به نابود کردن ثروتهای نامحدود است. این کل بشریت نیست که زمین تاب تحملش را ندارد؛ ابرثروتمنداناند که زمین را تهدید میکنند.
جورج مونبیو، گاردین، انگلستان.
ترجمهی فریبرز فرشیم
برچسب:
نویسنده: آرمان حسینیان